درباره کتاب بیگانه آلبرکامو

متن مرتبط با «صورتی» در سایت درباره کتاب بیگانه آلبرکامو نوشته شده است

ابر صورتی

  • نیلوبلاگ

    آن صبح سرد سوم دی ۱۳۶۰، فقط دوست داشتم به تكه ابری كه در لحظهی طلوع صورتی شده بود نگاه كنم. ما پشت سر هم از شیب تپه ای بالا میرفتیم و من به بالا نگاه میكردم كه ناگهان رگبار گلوله از روی سینهام گذشت. من به پشت روی زمین افتادم، ششهایم داغ و پر از خون شدند و بعد از سه دقیقه، در حالی كه هنوز به ابر نارنجی و صورتی نگاه میكردم، مُردم. هیچ وقت كسی را كه از پشت صخرههای بالای تپه به من شلیك كرده بود، ندیدم. شاید سربازی بیست ساله بود، چون اگر كمی تجربه داشت، میان سه استوار و دو ستوان كه در ستون ما بود، یك...

    ادامه مطلب